خاتمی را به کدام سو می برند؟
حَجر را حالتی می گویند که یک یا چند نفر از یاران و نزدیکان خلیفه، بدون تظاهر به معصیت و ایجاد مشقت ظاهری، در واقع به گونه ای عمل می کنند که خلیفه چندان اختیاری نداشته باشد. این امر هر چند مانع از خلافت نمی شود اما قدرت و تصرفات حکومتی خلیه را کاهش می دهد ( داوود فیرحی، سمت، تهران، 1386، ص 94) در این شرایط باید به کمک خلیفه شتافت و وی را از انفعال خارج نمود ( حاتم قادری، اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران، سمت، تهران، 1383، ص 79 ).
خاتمی و حامیانش در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در خوش بنیانه ترین حالت ریخته شدن 5، 6 و یا حداکثر 8 میلیون رأی را در صندوق خود تصور می کردند. تئوریسین های اصلاحات بر این باور بودند که خاتمی با کسب چند میلیون رأی، یک جریان فکری جدید را براساس گفتمان اصلاح طلبانه خود به وجود خواهد آورد که در دوره های بعد امکان رشد و قدرت گیری خواهد داشت. همین گمان و عدم پیش بینی پیروزی باعث گردید خاتمی و حلقه ی مشاوران او خود را ملزم به طراحی پایه های معرفتی، فکری، فرهنگی و سیاسی دولت دولت آینده خود در چارچوبی منسجم و قالبی تعریف شده و روشن را ندانند ( امری که بعدها باعث آشفتگی در دولت، بحران در حکومت و گسست در جامعه گردید )
خاتمی که همواره از رأی غیر قابل تصور 20 میلیونی مردم با خود سخن می گفت در واقع از همان فردای دوم خرداد، خود را در محاصره ی 18 گروه، تشکیل و حزبی دید که وی را بر اریکه ی قدرت نشانده بودند، گروهائی که هر یک به نوبه ی خود از رئیس جمهور جدید انتظار جبران داشتند و چه جای تردید که خاتمی نیز خود را وامدار، بدهکار و مدیون آنان می دانست.
از میان آن 18 گروه، 5 حزب شاخص یعنی روحانیون مبارز، کارگزاران سازندگی، حزب اسلامی کار، جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی خود را ذی حق تر و تأثیر گذار تر از بقیه احزاب می پنداشتند و سعی می نمودند که از نفوذ خود در خاتمی کمال استفاده را ببرند، در این میان اما خاتمی هرگز سعی نکرد از همان آغاز تکلیف خود را با احزاب خواهان سهم و حامی خود روشن سازد و همواره به جای تکیه برمردم چشم به حامیان حزبی خود داشت و در تصمیمات خرد و کلان سعی در معامله و بده بستان سیاسی و جلب رضایت آنان ( به هر طریقی ) کرد.
سید محمد خاتمی گرچه از میان مجمع روحانیون مبارز بر خاسته بود اما عقبه ی فکری، شعارها و تئوریسین های دولت اصلی دولت خود را در جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدین می دید. اعطاءالدین دو حزب که سالها پیش از دوم خرداد 76 ( گرچه جبهه مشارکت رسماً از سال 77 به صورت حزب شروع به فعالیت کرد) در نشریه کیان، مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری ( دوره هاشمی رفسنجانی ) و جلسات چهارشنبه ( جلساتی که چهار شنبه آخر هر ماه همراه با صرف شام توسط روشنفکران دگر اندیشان و تئوریسین های اصلی جریان اصلاحات برگزار می شد) از روحیه ی نامقتدر و نفوذ پذیر خاتمی آگاه بودند و بازیرکی تمام از فردای دوم خرداد سعی در استحاله ی شخصیت، آراء تصمیمات سید محمد خاتمی گرفتند. اینان با در اختیار گرفتن مجلس ششم در سال 78 علاوه بر مجلس عملاً دولت را نیز تحت کنترل مطلق خود در آوردند و رأی دولت از آن تاریخ رای این دو حزب طلقی می شد. خاتمی تند روی های آنان را می دید اما گوئی آقای رئیس جمهور بقای خود را در وجود این دو حزب می دید و دل کندن از آنان را به مثابه تهی شدن خود از تئوری، طرح، برنامه و چشم انداز می یافت.
اساساً یکی از عمده ترین دلایل عدم حمایت قطعی احزاب کارگزاران، همبستگی، مردم سالاری، حزب اسلامی کار، خانه کارگر، مجمع روحانیون و .... از کاندیداتوری خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، ترس این احزاب از تکرار تاریخ و استحاله ی خاتمی از سوی 2 حزب مشارکت و مجاهدین است.
خاتمی در طول 8 سال ریاست جمهوری خود ( خصوصاً دوره دوم، سالهای 80-84 ) اقدامات خود را با چراغ سبز این 2 حزب انجام داد چنان که مهدی کروبی یار و همراه دیرینه ی خاتمی، او را تدارکاتچی دو حزب سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت خواند.
سید محمد خاتمی شعارهای آزادی، جامعه مدنی، تساهل و تسامح و ... را بدون آنکه درک عمیقی از آنان داشته باشد را از رهبران این 2 حزب وام گرفت و امروز پس از 12 سال به عدم درک صحیح و نقص خود در تعریف روشن و عمیق این مفاهیم اعتراف کرد.
خاتمی از رای 20 میلیونی مردم برخوردار بود و به راحتی می توانست از تند روی های این 2 حزب جلوگیری کند، اما چرا چنین نکرد؟ پاسخ آن است که این دو حزب چنان در دولت و شخصیت خاتمی نفوذ کرده بودند که او دیگر توان جدائی از آنان را نداشت. از سوی دیگر این دو حزب رادیکال که گوئی همه ی مرم به جز خاتمی از تندروی هایشان خشته شده و از آنان روی گردانده اند، تنها عامل بقای خود را علم کردن محمد خاتمی و استفاده ( سو استفاده ) از کاریزما و سیاست او می دانند.
این دو حزب در عرصه ی فرهنگ، چنان تاختند و فرهنگ لیبرالی و غیر اسلامی غرب را چنان بر جامعه مستولی کردند که امروز بازگشت به خویشتن ایرانی- اسلامی تنها با برنامه ریزی مجاهدتی سخت امکان پذیر است.
در عرصه ی سیاست خارجی خاتمی را به ترس از غرب سوق دادند و عملاً در موضوع هسته ای با تعلیق خود خواسته ی نیرو گاه های هسته ای از حق مسلم مردم مظلوم ایران چشم پوشیدند.
در عرصه ی سیاست داخلی، کشور عملاً به آشوب کشیده شد و مجلس به جای آنکه خانه ملت باشد تبدیل به کانون انگیزی و منشاء ناآرامی ها گشت.
خاتمی در دوران 8 ساله خود هرگز توان نه گفتن به این 2 حزب که به حلقه ی فکری وی تبدیل شده بودند را نداشت حتی امروز که بسیاری از آنان سراز کنگره ی آمریکا، کاخ سفید، رادیو و تلوزیون های ضد انقلابی و ضد اسلامی، نشریات معاندن، مراکز جاسوسی و کشورهای مخالف جمهوری اسلامی در آورده اند نیز جرأیت رویگردانی از آنان را ندارد.
سید محمد خاتمی با وجود مجتهد زادگی و تحصیلات حوزوی و دینی خود، دل در گرو کسانی دارد و راهنمای خود را از افرادی انتخاب کرده است که شعار اعتراض و راه پیمایی علیه خدا را سر می دهند، کسانی که اساس قیام امام حسین و عاشورا را رسمی جاهلی و زیارت عاشورا را موجب وهن دین و گسترش خشونت و فتنه انگیزی می انگارند، خاتمی کسانی را به عنوان حلقه ی فکر خود انتخاب کرده است که ولایت فقیه را ( که امام خمینی تصور آن را موجب تصدیقش خواند ) امری غیر اساسی در دین دانسته که حتی در فروعات مذهب نیز نیامده است کسانی که حجاب ار کهنه و الگوی [ حضرت ] فاطمه در جامعه ی امروز غیر قابل قبول می دانند.
کسانی که مراجع تقلید را عوام پرور ومقلدان مذهبی و مومن را میمون صفت و جاهل خطاب می کنند. خاتمی قدم در راهی می گذارد که جاده اش را کسانی هموار کرده اند که برخورد با فحشا را عین فحشا و موجب گسترش آن می دانند کسانی که در کنفرانس بی شرمانه ی برلین اندیشه های امام خمینی را به موزه سپردند و نوشیدن جام زهد را در جریان رابطه با آمریکا، به رهبر فرزانه انقلاب، حضرت امام خامنه ای تعارف کردند و از کردار خود احساس غرور و افتخوار کردند.
در نهایت خاتمی تحت نفوذ کسانی قرار گرفته است که با فتنه انگیزی در 18 تیر نظام جمهوری اسلامی، که حاصل خون هزاران شهید و خون جگر میلیونها مجاهد است را در معرض سقوط قرار دادند و طرح حمله به بیت رهبری و احیاناً به شهادت رساندن ایشان را کلید زدند.
گوئی نظریه حجر در مورد عزل خلیفه ( حالتی که حاکم توسط مشاوران تهی از عدالت چنان مسخ شود و حلقه ی فکری او چنان بر تصمیمات و اندیشه ی او چیره شوند که حاکم عملاً توان تصمیم گیری به رضای خود را نداشته باشد ) که از منظر اندیشمندانن متاخر سیاسی عرب بیان شده است در مورد خاتمی مصداق یافته است.
گرچه این دیدگاه از سوی اندیشمندان اهل سنت بیان گردیده است و از سوئی هیچگاه در طول تاریخ عملی نشده و به صورت دیدگاهی صرفاً نظری باقی مانده است و از سوی دیگر فاصله های بسیار میان مفهوم خلیفه و رئیس جمهور وجود دارد اما گوئی امروز در قلب کشوری شیعه، سید محمد خاتمی قصد عملی کردن آنرا دارد.
باید دید آیا مردم مظلوم ایران که در طول 30 سال با جنگ و دندان انقلاب خود را از شر دشمنان قسم خورده ی داخلی و خارجی مسون نگه داشته اند و با توکل به الله نام ایران را به اوج رسانده اند به گونه ای که غرب و شرق در مقابل در مقابل آن حیران مانده اند سرنوشت کشور، انقلاب و فرهنگ ایرانی- اسلامی خود را به دست افراد شناخته شده ای که خود را پشت چهره ی سید محمد خاتمی پنهان داشته اند، خواهند دارد.
الله کرم مشتاقی
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:17 |
لینک
|
هشداری برای تاریخ !!

صحنه انتخابات رياست جمهوري دهم از اين پس روز به روز پيچيده تر خواهد شد. از حالا تا روز 22خرداد 1388 انبوهي از مسايل و برخي ترفندها يکي پس از ديگري و بر مبناي يک جدول زماني هماهنگ و از پيش تعيين شده به صحنه وارد خواهد شد. طراحان و بازيگران اين صحنه با اين هدف که اگر انتخاب سياسي مردم به جانب گروهي غير از اصولگرايان يا اصلاح طلبان معتدل ميل کند، زمينه براي حضور دوباره نيروهاي مطلوب غرب درون حاکميت ايران فراهم ميشود، دست به تحرکات گستردهاي زده اند..
پيام بيش از 3 سال سکانداري اصولگرايان در دستگاه اجرايي کشور را قبل از هر کس، غربيها و برخي دنبالهها يا هواداران داخلي آنها به خوبي دريافت کردهاند و اين پروژه محصول درک آن پيام است. سال 84 شايد موضوع چندان روشن نبود، اما حالا براي هيچ کس ترديدي باقي نمانده که تداوم مشي فعلي در دستگاه اجرايي کشور که بر
1- تأکيد بيقيد و شرط، اصولي و معامله ناپذير بر ارزشها و آرمانهاي ناب انقلاب اسلامي
2- سلامت اقتصادي غيرقابل خدشه
3- مردمي بودن
4- تلاش و کار خستگي ناپذير و پي گير
5- دشمني و مرزبندي علني و مستحکم با سران نظام سلطه و ايمان به قطعي بودن پيروزي نهايي بر آنها و برنامه ريزي بر اين مبنا؛ استوار بوده است براي هميشه غربگرايان را از صحنه تصميم سازي و اجرايي ايران خارج خواهد ساخت و آنها چون برخي اسلاف خويش - از جمله نهضت آزادي- بايد براي دوراني طولاني از انزوا و نفرت فراگير اجتماعي آماده باشند.
درک عميق اين پيام توسط غرب و شدت ترسي که نسبت به گرفتار شدن غربگرايان ايراني به چنين سرنوشتي وجود دارد، موجب شده- در يک برنامه ريزي هماهنگ و همه جانبه- يکي از سنگين ترين سرمايه گذاريهاي قابل رصد در طول تاريخ ايران براي زمين زدن اين تفکر و مجريان آن در صحنه انتخابات سال آينده صورت گيرد. نشانههاي هماهنگي و صحنه گرداني واحد اين پروژه بسيار آشکار و حتي ميتوان گفت پيش پاافتاده است. تبديل کردن «نقد» به «تخريب» از راه بزرگ کردن نقاط ضعف حتي با توسل به ابزارهايي چون دروغ بافي و شايعه سازي آنگونه که في المثل در ماجراي کنکور 87 مشاهده شد، بياعتنايي به واقعيات و سانسور سيستماتيک نقاط قوت دولت که سفر اخير رييسجمهور به نيويورک از نمونههاي روشن آن است، ارائه تحليلهاي غلط، وارونه نمايي و قرباني کردن خرد و مصلحت پيش پاي اغراض سياسي و بلکه شخصي که از مهم ترين مصاديق آن نحوه برخورد برخي منتقدان با طرح تحول اقتصادي و عزم جزم دولت براي اجراي آن است و نهايتاً انجام عمليات رواني وسيع و تلاش براي دستکاري الگوي ذهني جامعه در اين جهت که کشور به سمت نوعي «بحران» پيش ميرود، صرفاً فقرات آغازين فهرست طويلي است که ميتوان در اين زمينه عرضه کرد و آن را به حجم انبوهي از شواهد مستند نمود.
توجه دقيق به اين فضا و تصديق اينکه چنين پروژهاي در دستور کار دشمن است و با جديت قصد اجراي آن را دارد، نقطهاي است که اصولگرايان ميتوانند آن را در برنامه ريزيهاي سياسي خود براي انتخابات سال آينده به مثابه يک فصل مشترک مبنا قرار دهند و آنگاه براين اساس به ساختن يک تئوري و نهايتاً برنامه کاري براي خود بپردازند. همه چيز به يک تصميم استراتژيک بستگي دارد: آيا قبول داريم چنين پروژهاي وجود دارد و خسارت ناشي از اجراي موفق آن توسط دشمن براي کليت نظام و جريان اصولگرايي غيرقابل جبران خواهد بود يا نه؟ اگر اين سوال جوابي روشن بيابد طي بقيه مسير دشوار نخواهد بود.
3 نکته زير کمک ميکند تا به يافتن پاسخ صحيح براي اين سوال نزديک تر شويم:
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 11:27 |
لینک
|