از داد تا نان

1- معناي رايي كه به مردم به احمدي نژاد دادند چه بود وچه شد؟راي مردم به مثابه يك شهردار موفق بود يا يك انقلابي پرشوريا كسي كه در گروه وباند كسي نيست يا...؟ آيا ماهيت راي 27خرداد تا سه تير متفاوت است ؟( اولي انقلابي ودومي اقتصادي و يا اولي اثباتي ودوم نفي وطردي ). ودر يك كلام آيا راي مردم فرهنگي بود يا اقتصادي يا بيشتر فرهنگي آرماني؟
2- به نظر ميرسد آنچه از پاسخ واقعي اين سوالات مهمتر است ، تفسيري است كه دولت و شخص احمدي نژاد از راي خود دارد . دولت خود با جوابها و ادبياتي كه به كار مي برد راي مردمان را تفسير مي كند و به آنها مي گويد كه ما از راي شما چه فهميديم ، و چه نفهميديم . ادبيات دولت ما را به كدام پاسخ متمايل مي سازد ؟آيا ما تونستيم در شرايط اوليه دولت كه هنوز آثار اقتصادي و معيشتي ظهور وبروز نداشت ، اصولا از اقتصاد به ماهو اقتصاد سخن نگوييم وبر آرمانها و اهداف انقلاب كه غالبا از جنس فرهنگ وروحانيت و آخرت خواهي وقرب الهي اند سخن بگوييم . آيا ما درابتداي دولت مي توانستيم عرضه كننده ي اقتصادي باشيم كه در طول قرب الهي معنا بيابد وحجمي متناسب با اولويت واهميت تن در مقابل روح داشته باشد . اقتصادي كه ذيل فرهنگ تعريف گردد و « براي» آن كار كند ونه برعكس . معيشت براي قرب .
و واضح اين است كه اين نگاه به اقتصاد ، با اقتصاد غربي كه يكسره هدف وغايي است بسي متفاوت است . فاصله اي به اندازه اسلام و كفر. آيا دولت به مردم مي توانست بگويد رايي كه داده ايد اقتصادي نيست و راي به آرمانها وارزشهايي است كه ممكن است به تنگناهاي اقتصادي بينجامد . و مردم بايد براي پرداخت اين هزينه ها آماده باشند . آيا دولت به سبك امام راحل كه در ابتداي انقلاب و دربحبوحه مشكلات اقتصادي امنيتي ، به جاي ورود جزئي به مشكلات از لزوم تقواي الهي و صبر واستقامت و تحمل مشكلات در راه الهي دم ميزد ، ما نيز اينگونه سخن مي گفتيم ؟
وياد آور مي شديم كه مسلمان حاضر است گرسنه بخوابد اما ذليل نخواهد شد . آيا بايد يادآور مي شديم كه هدف ما واصالت ما و اولويت ما اقتصادي نيست و اگر بين عزت ودين و شرف ما ، صدها سال از دنياي پر زرق وبرق مرفه شيطاني اهل ستم عقب بمانيم باكمان نيست ؛ ديده ايد بعضي از تكنوكراتهاي وطني را كه حساب رقابت ثانيه اي آمريكا و ژاپن را دارند و نگرانند كه اگر در ژاپن سه دقيقه اي برق برود آمريكا هفت دقيقه در فلان صنعت جلو مي زند و اين دست ممهملات . مابايد مي گفتيم كه به عالم اينگونه نگاه نمي كنيم و تحريم را اگر براي رضاي خدا باشد ؛ والبته نه براي مصرف چند كيلو وات بيشتر برق ؛ دوست داريم و اهل زندگي «خوب» در شعب ابي طالب « نامرفه » هستيم ؛ و چه فاصله ايست بين زندگي خوب وزندگي مرفه . اما به هر حال نگفتيم ، ولي گفتيم كه با مشكلات اقتصادي و شكاف طبقاتي مبارزه مي كنيم و سه سال اين سخن را مكرر كرديم .چرا ادبيات غالب دولت اين شد وآن نشد؟
3- اما تاكنون چه ؟ آيا براي گفتن آن سخنان زمان به تنگ آمده است و ديگر مجال رخ نمودن آرمانها و وزيدن رايحه ارزشهاي غير اقتصادي به سر رسيده است ؟ اگر رئيس دولت امروز به صراحت به مردمان ايران زمين بگويد كه آرمانخواهي وانقلابي گري هزينه دارد و اين همه محصول مقاومت شما بر سر اسلام و انقلاب است ، او را رجم وو طرد نخواهيد كرد كه ارزشها را مستمسك توجيه ضعفهاي اقتصادي خود كرده است و بهانه مي آورد و از دين و امامت هزينه مي كند ؟ ايا مردماني كه با تورم دست وپنجه نرم مي كنند و در حسرت خانه اي مي سوزند اين سخنان را خواهند شنيد و لبيك و احسنت خواهند گفت ؟

4- حقيقت آن است كه نه در ابتداي دولت ونه اكنون ، نه ما طاقت شنيدن آن سخنان را داشتيم و نه دولت مي توانست و مي خواست كه آن سخنان را بگويد ،« من گنگ خواب ديده ام وعالم تمام مست / من عاجزم ز گفتن و خلق از شنيدنش »
اين ضعفي دوسويه است ، نه دولت را سوداي فرهنگ در سر بود و نه احمدي نژاد ياراي خرق حجاب اقتصاد و رفاه داشت و نه ملت گوش شنواي دردهاي دين داشتند. آري گروهي احمدي نژاد را چون مسلمان تر و مومن تر به امام و انقلاب وآرمانها بود برگزيدند ، ولي نه همگان اينگونه بودند . و دولت عصاره ملت است . وديديم كه هر گاه حتي در بحث انرژي هسته اي اسلاميت بر ايرانيت غلبه مي يافت خودمان گوشه وكنايه ميزديم و مي زنيم .
احمدي نژاد نمي تواند فرهنگ را بر تكنيك و اقتصاد غلبه دهد ؛ ما هم از او واقعا اين را نمي خواهيم ؛ از تعارفات معمول كه بگذريم ؛بيشتر حزب اللهي ها نيز در شعار اولويت فرهنگ و دين مي دهند و صداي عملشان چيز ديگري است .كه اگر از صميم قلب توده اي مردم فرهنگ را صدا مي زدند ، صداي جمهور از هنجره مردم به گوش مي رسيد . وما در فرايندي هم افزا مدام از فرهنگ و ادبيات آرماني كاستيم و بر اقتصاد متمركز شديم . امروز رئيس جمهور ما غالبا بلكه هميشه از اقتصاد سخن مي گويد و ديگر نمي تواند از اقتصاد سخن نگويد . آري اين اشتباهي بود كه گفتمان ما را تغيير داد.
اما اين اشتباه بيش از آنكه مقصري به نام دولت داشته باشد در ميام «ما»، «ما» توده هاي مردم،«ما» نخبگان ،«ما» حزب اللهي ها،«ما» مسجدي ها ريشه دارد . ما نبايد مطالبات معيشتي مي داشتيم ، ما بايد به خود و دولت مي قبولانديم كه اگر براي خداوند كار كنيم و نترسيم واسير چرب و شيرين دنيا نشويم اوست كه رزاق است و به ميزان كفاف وعفاف و لو به حساب روزي ميدهد .
تمام مشكلات ما از عدم ايمان ماست به آنچه خداوند وعده داده است .آري ما اشتباه كرده ايم و البته براي جبران آن فرصت هست ، هميشه براي بازگشت راهي است و اولين گام ما آن است كه اقتصادمان را ذيل اسم« يا رزاق »تعريف كنيم و به اسم رزاقيت ايمان آوريم و با اين اسم شريف عهد تازه كنيم ، واين كار توده است ، توده هاي متوكل كار رابه گونه اي پيش نمي برند كه دغدغه مسئولين آنان معاش مي باشد كه رهزن ارزشها و آرمانهاي انقلابي و ديني است . ما توده ها بايد بار معاش را بكشيم تا مسئولين ما بار آرمانهاي انقلاب را راحت تر در جهان ظلمت زده اكنوني فرياد كنند .
كاش در هر كوي وبرزن و نشست وبرخواست خانوادگي بيت الغزل سخنان ما اقتصاد و شكوه ي معاش نبود . كاش در خلوت وجلوت سخن از حال و دينمان بود و نه حال معاشمان ، كه قطعا درآن روزگار معاشمان نيز خنك وتنگ نبود و از اين كه هست گشاده تر بود .
كاش معاش ما ذيل معاش روحمان تعريف مي شد و اين تعريف كار توده هاست . اولويت يافتن معاش دنيايي و اهميت يافتن مطلقش در ادبيات و كارهاي دولت اشتباهي سترگ است كه ما توده ها مسبب آنيم، ما را چه شده است ؟
*عطاءالله بیگدلی (برداشت اول)
نوشته شده توسط دانشجوي مسلمان در ساعت 15:37 |
لینک
|