سكوت 8 سالة هاشمي رفسنجاني در برابر اصلاحطلبي برانداز، و موج تخريب و تهديد و تحريكِ وي، از آغاز پيروزي دكتر احمدينژاد، اگر چه براي آگاهان امري قابل انتظار است، اما تودهها را به ريشهيابي وا داشته است. در اين ريشهيابي، بازگشت به 8 سال توسعه و رياستجمهوري هاشمي رفسنجاني امري ضروري و حتمي است.
واقعيت آن است كه تفكر توسعه، با اجراي هاشمي، 8 سال حاكميت وي را دوران مصيبتهاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي براي ملّت ايران كرد.
سياست خارجي از عزت و اقتدار و دنبالهروي مباني قرآني عليه سلطهگران و كفار فاصله گرفت و روند عقبنشيني و تسليم، يا همان اعتدالِ مورد قبول هاشمي را پيشه كرد. همين سياست كه اساس برنامة توسعه آمريكايي است. اقتصاد را هدف داشت، و صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني اين دو مركز و منبع سياسي – اقتصادي سلطهگرانه برنامة توسعه را در ايران اسلامي حاكميت داد، «تورم»،«گراني»، «وابستگي شديد اقتصادي»، «واردات بيرويه و غيرمورد نياز» و «سپردن اموال ملت به دست سرمايهداران» تحت عنوان خصوصيسازي، بهتدريج ملّت را فلج و شيرازة اقتصاد را از هم گسيخت. نگاهي گذرا به «نشريۀ صبح» در آن دوران، گوشهاي از پروندة اقتصادي رياستجمهوري هاشمي را ميگشايد. منتهي هاشمي با در دست داشتن تريبون جمعه، بزرگترين حربة تبليغي انحصاري را در دست داشت، علاوه بر آنكه روزنامهها و صدا و سيما نيز منحصراً در جهت او حركت ميكردند.
در خاطرهها هست كه وي در خطبههاي جمعه با ارائة گزارشهاي خلاف واقع از وضع اقتصادي كشور، همواره به مقايسة اقتصاد ايران و كشورهاي ديگر ميپرداخت. در اين مقايسه او با اعلان نرخ برق، آب، كالا و ... در ديگر كشورها بيداد گراني وتورم را در ايران «اوج شكوفايي اقتصادي» و «رفاه بيش از حد» مردم ميخواند. چهكسي ميتوانست بگويد «اقتصاد توسعه، كمر اين مردم را شكسته و آنها را زير چرخهاي توسعه له كرده است؟»
اما مردم خود با اين معضلات دست به گريبان بودند و خطبههاي جمعه او را به هيچ روي پذيرا نبودند. اين هم از معضلاتِ داشتن رئيسجمهوري است كه در كشور شيعي ايران، هم لباس دين به تن داشته باشد و هم از تريبون مقدس، سياست را به نفع خود و برنامههايش جهت دهد.
وضع اسفبار فرهنگي بيدادِ ديگر توسعه بود. همان زمان در نشريهاي مانند صبح مبناي ويرانگري فرهنگي، توسعه اشاره ميشد.كه صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني با اهداي وام و كمك به سازندگي، «تعهد پذيرش شروط فرهنگي خود را ميطلبند». بدين جهت بود كه فائزة هاشمي سردمدار معركه فرهنگستيزي شد و علاوه بر پيشگامي در ستيزهگري نظري و عملي با شريعت به ستايش و ترويج خاندان فاسد پهلوي پرداخت. تركتازي اين زنِ هتاك به دين و مذهب و اصول و ارزشهاي انقلاب، بهدليل پشتوانة پدرش، لجامگسيخته ادامه مييافت. چنين بود كه در همان نشرية صبح كه «تنها پايگاهِ انتقاد از هاشمي» بود تحليلي از فاجعة اقتصادي و سياسي و فرهنگي دوران هاشمي با عنوان «دختر فداكار» درج شد. در آن نوشته، رفتارهاي فائزه هاشمي كه از «زيارتِ قبر شاه معدوم در مصر» گرفته تا «حمله به احكام شريعت»، بهعنوان سپر بلايِ فجايع توسعه، تفسير گرديد كه رئيسجمهور هاشمي را در بنبست و شكست برنامههايش مصونيت ميداد.
اين ها ذرهاي از واقعيات «مديريت قوي»، «برنامه منسجم و كارشناسي شده» و« اقتدار سياسي» و «شكوفايي اقتصادي» دوران هاشمي است.

خانوادهسالاري، پيدايي رانتخواري و اقليت سرمايهخوار از راه رانتهاي خويشاوندي، اختصاصيسازي اقتصادي كه هزار فاميل را ايجاد كرد و مديريتهاي نالايق اما دائمي، از ديگر اين واقعيات بود. انتقام ملت از آن دولتها و برنامهها در دوم خرداد، لجبازي در انتخابات را پيش آورد و گمنامي چون خاتمي به رياست جمهوري رسيد.شومي و تباهي توسعة اقتصادي با حضور خاتمي به «سياهي» تبديل گرديد و روند دينستيزي شتاب و گسترة بيشتر يافت.
آزادي و تساهل اين مبانيِ فرهنگسوز اصلاحطلبيِ برانداز، بنيانهاي جامعه و نظام اسلامي را هدف قرار داد و ويرانگري اقتصادي و سياسي دوران هاشمي روند صعودي يافت هاشمي در اصل، ماجراي حاكميتِ اصلاحطلبي برانداز را تدارك ديده بود و آن را به انجام رسانيد.
در آن دوران سياه، نه از خطبههاي جمعة هاشمي و نه در هيچيك از نشستها و ديدارها و همايشهاي او هيچ شكوه، انتقاد، نقد يا اعتراضي نسبت به آن بنيانفكنيها شنيده نشد. هر چند كه هاشمي را در انتخابات مجلس ششم بهگونة خفتباري حتي به مجلس هم راه ندادند و تخريب او در مواردي چون «عاليجناب سرخپوش» بيامان انجام ميگرفت.
در تمام 16 سال بيدادِ توسعه و اصلاحات از دغدغهها، نگرانيها، دلواپسيها يا احساس مسؤوليت انقلابي هاشميرفسنجاني براي اسلام، نظام اسلامي، كشور و ملّت نهتنها كمترين اثري نبود، بلكه جهتگيري در اصولزدايي و ارزشستيزي انقلابي نماد برجستة آن دوران است.
حضور مجدد هاشمي در انتخابات نهم براي مردم يك فاجعه بود، اما رستاخيز الهي 27 خرداد و سپس سوم تيرماه 84 به رفع آن انجاميد. از فاصله 27 خرداد تا سوم تير 84 هاشميرفسنجاني محور تجمع و همدلي گروههاي اصلاحطلب حتي طيف كاملاً ضدانقلاب و برونمرزي آن شد و از آن به بعد او اين محوريت را به نحو احسن دنبال كرد.
دوران حاكميت احمدينژاد هرگز مورد قبول، تاييد يا حمايت از سوي هاشمي نبوده است.
و اين يعني قبول و احترام به راي مردم در حداقل ممكن.! بلكه حتي تمام تأييدها و حمايتهاي بيسابقة مقام عظماي ولايت از اين دولت بلافاصله با تخريب و تهديد و تحريك در فضاسازي از سوي هاشمي همراه بوده است.
از موضوع هستهاي و ديپلماسي پيروز احمدينژاد گرفته تا گفتمان اسلامِ ناب و شعارها و اقدامات عدالتخواهانة او. يادمان هست كه هاشمي در يك تخريب مبنايي، عدالت را به تقسيم فقر تعريف كرد و....
اين روزها هاشمي با همان نگاه از بالا به مردم، خود را مداراكنندة سه ساله با دولت معرفي كرده و مهلت مدارا را تمامشده اعلان ميكند. اين سخن چه معنايي دارد؟ در كدام حكومت، و چه نوع آيين و مرام و مسلك اينگونه سخنگفتنِ دشمنانه قابل تقدير است؟ چه افراد يا گروههاي آدمي اين گفتار و رفتار را ميپسندد و تأييد ميكند؟
آيا هاشمي ميتواند مانند خاطرهنويسيهايش كه به حضرت امام نسبتهاي دروغ داده است با انتساب خواستههاي خود به مقام معظمرهبري، مردم را به دو كار وا دارد؟
1. فراموشي سياهيهاي اقتصادي و سياسي و فرهنگي 16 ساله.
2. رويكرد به تفكر و روش و منش خود، خانواده و مديران 16 سالهاش.
قطعاً درك و شعور و ايمان اسلامي و اعتقاد انقلابي مردم، پاسخ منفي به دو امر فوق خواهد بود. همانگونه كه در اين سه سال تحركات هاشمي و خاتمي و ديگر همفكران و همراهان او، بيثمر بوده است. كافي است به موضعگيريهاي برخي متمايلان به سياستهاي هاشمي نگريست تا اثبات اين ادعا را دريافت. مانند گفتههاي حسن غفوريفرد كه در نقد مسايل كشور فاصله گرفتن از عدالت را در امر اقتصاد مربوط به 25 سال گذشته دانسته است. «توخود حديث مفصل بخوان از اين مجمل».
تصريح هاشمي بر ضعف مديريت دولت نهم و تأكيد مكرر بر قطع گاز در زمستان، شايد امداد الهي است، تا شهروندي از او بپرسد كدام آقازادهها شريك تجاري گاز تركمنستان هستند و در قطع گاز به منظور زمينزدن احمدينژاد، شاهكار سياسي را دنبال كردند؟ البته اين هم از بركات اختصاصيسازي دوران 16ساله است كه توانست مافياي قدرت و ثروت را ايجاد كرد.
در خاتمه بايد به نوشتهاي از مرحوم كيومرث صابري يا همان «گلآْقا» اشاره داشت كه انبوه تبريك و تهنيت انتصابهاي شايسته و بهجاي مديران لايق آن دوران را در يك طنز اينگونه ارزيابي كرد: «اگر اين هم مدير لايق و شايسته و انتصاب به حق و بهجا و... در اين كشور بود، چرا انبوه معضلات در جامعه وجود دارد؟ » (نقل به مضمون)
به هر حال قدرت فاسد است و قدرتطلبان ناچار در مهلكة آن خواهند افتاد اما «دنيا» در عين آنكه «دني» است، گذرا هم هست، كوتاه است و نابودشدني! ارزش آن به اندازهاي نيست كه با فراموشي يا واژگونهنگاري گذشته ناميمون، افتخارات حال را به جنگ بگيريم، علاوه بر آنكه روز حساب هست و در پيشگاه خداوند«پروندة رفتاري»،«پروندة گفتاري»،«پروندة نيات»،«پروندة دغدغه»هاي ما گشوده خواهد شد، بيكم و كاست در آن روز چگونه پاسخ خواهيم داد
فاطمه رجبی
خاتمی نامه !! (طنز - عبدالباقي فاني)
مگر با احمدينژاد، همراهي هم كردهاند که حالا ميخواهند عبور کنند؟
احمدينژاد و هبه آبرو (عطاءالله بیگدلی)
دشمنان عدالت ازچه می هراسند ؟ (انصار نیوز)